محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
415
آثار عجم ( فارسى )
را درب آهنى مىگويند و از پشت اين در نيز ، جدولى بريدهاند كه آن راه دارد به نهر مذكور ؛ و اين درب مشهور به درب آهنى ، اكنون نيز به چوب و غيره مسدود مىباشد ؛ ولى اين هم رخنهاى دارد كه قدرى آب از آن جارى است ؛ از ممرّى كه آن راست ، مرور مىكند و داخل نهر گاو شيرى مىشود . مخفى نماناد كه در آهنى مذكور ، كف زمينش پائينتر از دو درب گاو شير است ؛ بعبارة اخرى ، سقف در آهنى مساوى است با كف دو درب گاو شيرى و چنين مىنمايد كه اين درب آهنى ، خلاب « 1 » رودخانه باشد . توضيح : مثلا بالفرض و التقّدير ، اگر درب آهنى را تمام بگشايند - خواه دو درب گاو شيرى ، باز باشد يا نباشد - آبهاى رودخانه ، بالتّمام از درب آهنى عبور خواهد نمود و از آن دو درب گاو شيرى و از اطاقهاى پل مذكور و از دو جدول جلوى [ 256 F ] بند سابق الذّكر ، قطرهاى آب نخواهد رفت ؛ پس معلوم شد كه درب آهنى ، به منزلهء خلاب است . وجه تسميهء درب آهنى و گاو شير « 2 » : امّا درب آهنى ، از آن گويند كه سابقا دربى داشته از آهن كه بسته و گشاده مىشده ؛ اكنون از عالم جماد ترّقى نموده ، به عالم نبات رسيده ؛ يعنى درب آهن را از ميان برده ، به عوض ، چوب بر جاى آن نهادهاند ؛ كه پيش از اين گفتيم . امّا درب گاو شير ، در وجه تسميهاش مهملاتى گويند كه قابل ذكر نيست . اين بود تفصيل بند امير و ما يتعلّق . از جمله مطالبى كه نيز بايد گفته آيد ، اين است كه به غير از ديوارها و سدّههاى مذكوره ، مهارهاى بسيار طويل در اراضى اطراف رودخانه از هر سمت ساختهاند ، تمام از سنگ و ساروج ؛ و اين مهارها را براى استحكام آن بند و پل قرار دادهاند ؛ بسا بعض از آن مهارها در زمين كشيده شده ، تا به دامنهء كوهى كه قريب به آنجاست . و كف رودخانه را به مسافتى فرض نمودهاند از سنگ و ساروج . اين فقير در حوالى بند و دور تر ، در صحرا ، بسيار سنگهاى مدوّر عظيم ، مثل سنگ عصّارى ديدم ، افتاده ؛ معلوم شد كه به آنها آهك و ساروج مىورزيدهاند ؛ و قريب به بند مذكور ، در بسيارى از جاها ، آثار
--> ( 1 ) . معنى آن پى از اينها مسطور گرديد . ( 2 ) . در وجه تسميهء گاو شير مىگويند وقتى امير خواست آن بند را بسازد ، در يك پوست شير و يك پوست گاو ، اشرفى كرده ؛ آورد صرف مخارج آن بند نمود . اين حرف سخيف و سستى است .